کلام خاموشان..سخن عارفان جهان

در این وبلاگ برگزیده ای از سخن عارفان جهان را برگذشته از مرزهای زمان و مکان می خوانید.

این خرقه بینداز

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست

۱

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده


آمد افسوس کنان مغبچه ی باده فروش
گفت بیدار شو ای رهروی خواب آلوده


شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده


حافظ

۱

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست


حافظ

۰

بر خر خودشان نشان

گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند

حافظ

۰

خوش برانیم..

خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین مغرّق نکنیم


حافظ

۰

غم لشکر نمی‌ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منّت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

۰

هیچش کناره نیست

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


حافظ

۰

مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم


حافظ

۰

ای دوست دل از جفای دشمن درکش

ای دوست دل از جفای دشمن درکش
با روی نکو شراب روشن درکش
با اهل هنر گوی گریبان بگشای
وز نااهلان تمام دامن درکش


حافظ

۱

گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد


گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد


سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد


بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد


حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

۰

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه ی سر خاک انداز
عاقبت منزل ما وادی خاموشان است
حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز


حافظ

۰

بس نکته غیر حسن

بس نکته "غیر حسن" بباید تا کسی
مقبول طبع "مردم صاحب نظر" شود 

حافظ

۰

اگر غم لشکر انگیزد..

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم


حافظ


۰

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد


و گر به رهگذری یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد


و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فروریزد


من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد


فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد


تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد


بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد


۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان