کلام خاموشان..سخن عارفان جهان

در این وبلاگ برگزیده ای از سخن عارفان جهان را برگذشته از مرزهای زمان و مکان می خوانید.

شاهدند آنان که با دل خاستند

شاهدند آنان که با دل خاستند
گر چه با صد رنج و مشکل خاستند
چون ز حقّ دیدار حقّ می خواستند
بر فراز چرخ باطل خاستند


حلمی

۰

بیندیشی میندیش از بد و خوب

بیندیشی میندیش از بد و خوب
ز دو آسوده شو، یک باش ای جان
ورای گنبد گیتی چراغی ست
درون قلب تو گشته ست پنهان


حلمی

۰

با حکم تو عشّاق جهان می گیرند

با حکم تو عشّاق جهان می گیرند
هم جام برون و هم نهان می گیرند
هر لحظه به راهت ار چه جان می بازند
تا نام تو را برند جان می گیرند


حلمی

۰

ای دوست بیا که وقت پرواز رسید

ای دوست بیا که وقت پرواز رسید
در روح سوی دیار دیگر بکنیم
بر پنج جهان حجاب گردون بکشیم
تا صحبت کردگار دیگر بکنیم

حلمی

۱

تا کی تو غریق راه مردم باشی؟

تا کی تو غریق راه مردم باشی؟
در عالم نفس، کودکی گم باشی؟
خواهی که به راه عشق خود را یابی
باید که ورای این تلاطم باشی


حلمی

۱

باز تبانی کنم..

باز تبانی کنم با دل خویشم کنون
من به تو رو می نهم، دل به خدا می رود


حلمی

۱

ای روح ز هر چه هست باید برخاست

ای روح ز هر چه هست باید برخاست
با جام می اش به دست باید برخاست
سر تا قدمت برهنه همچون خورشید
زین خلقت بت پرست باید برخاست


حلمی

۰

سیاحت جنون

برو گر به خویش شادی، که ره پیاله خون است
ره عاشقی چه دانی که سیاحت جنون است
همه گرد خویش گردند که زمین عقل گرد است
برو آدمی چه دانی که زمین عشق چون است


حلمی

۰

جهان خاموش و چشمان تو بیدار

جهان خاموش و چشمان تو بیدار
فلک در تاب و خاموشان به پیکار
خروشی گر نمی بینی به پندار
مپندار عاشقان را ساده، هشدار!


حلمی

۱

گوش محرمانه وا کن

همه سو نظر چو کردی نظری به سوی ما کن
سخن سکوت بشنو، دم آدمی رها کن
دم آدمی چه باشد؟ دم آسمان عزیز است
دم آسمان بگیر و گوش محرمانه وا کن


حلمی

۰

حدیث صوت و نورست این..

حدیث صوت و نورست این که در ویرانه ها افتاد
سرود آفتاب نو که در میخانه ها افتاد
اگر گوش نهان داری بیا و بشنو این آهنگ
که نام باده دیگربار سر پیمانه ها افتاد


حلمی

۰

راه میان چشم هاست

راه بجو که دور نیست
راه میان گور نیست
راه میان چشم هاست
در کتب قطور نیست


حلمی

۰

سوی من آ..

سوی من آ که تو را تنگ در آغوش کشم
ذرّه ای ترس تو را دور کند از دل ما


حلمی

۰

کنون این عصر شب خیزی و پرواز

کنون این عصر شب خیزی و پرواز
دلی بر خاک و دلداری سرافراز
کنون دیوان ظلمت سرنگونند
الا ای جان به سوی خانه برتاز


حلمی

۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان