کلام خاموشان..سخن عارفان جهان

در این وبلاگ برگزیده ای از سخن عارفان جهان را برگذشته از مرزهای زمان و مکان می خوانید.

نیست عاشق را به یک موضع قرار

نیست عاشق را به یک موضع قرار
هر زمانی در مکانی دیگر است
نی خطا گفتم برون است از مکان
لامکان او را نشانی دیگر است


عطار

۰

ره عاشق خراب اندر خراب است

ره عاشق خراب اندر خراب است
ره زاهد غرور اندر غرور است


دل زاهد همیشه در خیال است
دل عاشق همیشه در حضور است


نصیب زاهدان اظهار راه است
نصیب عاشقان دایم حضور است


جهانی کان جهان عاشقان است
جهانی ماورای نار و نور است


عطّار

۰

پای دل نیز در گل افتادست

در ازل پیش از آفرینش جسم
جان به عشق تو مایل افتادست
جان نه تنهاست عاشق رویت
پای دل نیز در گل افتادست


عطّار

۱

خود راه بگویدت که چون باید رفت

گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت


عطّار

۱

ای مورچه ی خط! بدمیدی آخر

ای مورچه ی خط! بدمیدی آخر
برگرد مه اش خط بکشیدی آخر
گویند که در مه نرسد هرگز مور
ای مور! به ماه چون رسیدی آخر


عطّار

۰

هر جان که به کوی تو فرو شد

هر جان که به کوی تو فرو شد
از بوی تو جان جاودان یافت
فریاد و خروش عاشقانت
در کون و مکان نمی‌توان یافت


عطّار

۰

نظری به کار من کن..

نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم


عطّار

۰

می رو، تو مترس، تا به جایی برسی

خواهی که به عقبی به بقایی برسی
باید که به دنیا به فنایی برسی
هر چند که راه بر سر آدمی است
می رو، تو مترس، تا به جایی برسی


عطّار

۰

ما را باشی به که هوا را باشی

ما را باشی به که هوا را باشی
وین خلق ضعیف مبتلا را باشی
از بیخبری تو خویش رایی جمله
ما جمله تو را اگر تو ما را باشی


عطّار

۱

چون بسیارم تجربه افتاد از خویش

چون بسیارم تجربه افتاد از خویش
از تجربه آمدم به فریاد از خویش
در تجربه هر که نیست آزاد از خویش
خاکش بر سر که سرنگون باد از خویش


عطار

۰

هلاک خود به خود کردن نه نیکوست

هلاک خود به خود کردن نه نیکوست
مگر عزم هلاک من کند دوست
ز معشوق آنچه آید لایق آید
که تاوانست هرچ از عاشق آید


عطار

۰

دل عاشق همیشه در حضور است

ره عاشق خراب اندر خراب است
ره زاهد غرور اندر غرور است
دل زاهد همیشه در خیال است
دل عاشق همیشه در حضور است


عطار

۰

تا دولت برگشته چه خواهد کردن

تا دولت برگشته چه خواهد کردن
وین چاک دگر گشته چه خواهد کردن
وین قطرهٔ خون که زیر صد اندوه است
یعنی دل سرگشته چه خواهد کردن


عطّار


۰

خواهی که دلت محرم اسرار آید

خواهی که دلت محرم اسرار آید
بی خود شود و لایق این کار آید
برکش ز برون دو جهان دایره ای
در دایره شو تا چه پدیدار آید


عطّار
 

۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان