سرای خاموشان

سخن عشق و حقیقت از مجرای جان عارفان جهان

درون این ظرف زمینی

درون این ظرف زمینی باغستانها و درختستانهاست،
و در درون، آفریدگار است:
درون این ظرف هفت اقیانوس است
و ستارگان بی شمار.
محک و عیارسنج در درون است؛
درون این ظرف، صوت ابدی ست،
و چشمه بالا می جوشد.
کبیر می گوید:
"به من گوش کن، دوست من!
حضرت محبوب من در درون است." 


کبیر

۰

قهرمان معنوی

قهرمان معنوی غالباً رنگ جامه هایش را عوض می کند،
امّا ذهنش خاکستری و بی عشق باقی می ماند.


او تمام روز را داخل عبادتگاه می نشیند،
به طوری که میهمانان باید بیرون بروند و صخره ها را عبادت کنند.


یا او سوراخهایی در گوشهایش درست می کند، 
موهایش بلند می شوند
حجیم و ژولیده،
مردم او را با یک بز اشتباه می گیرند...
او به بیابانهای نامسکون می رود، 
امیالش را سرکوب می کند،
و خودش را به چیزی بدل می سازد
نه مرد و نه زن..


او سرش را می تراشد، 
خرقه اش را در خمره ی رنگ نارنجی می اندازد،
بهاگاواد گیتا می خواند، 
و تبدیل به سخنرانی فوق العاده می شود.


کبیر می گوید:
در واقع تو داری به اغمایی فرو می روی
در سرزمین مرگ
با دست و پایی زنجیر شده. 


🌿مطالب بیشتر را می توانید در کانال تلگرامی لامکان دنبال کنید.
۰

قوی من، بیا به آن سرزمین پرواز کنیم

قوی من، بیا به آن سرزمین پرواز کنیم
جایی که محبوب تو زندگی ابدی دارد.


آن سرزمین چاه وارونی دارد
که دهانش همچون رشته ای باریک است
روح واصل از آنجا آب می کشد
بدون طنابی یا کوزه ای.


قوی من، بیا به آن سرزمین پرواز کنیم
جایی که محبوب تو زندگی ابدی دارد.


آنجا هرگز ابرها جمع نمی شوند،
با این که همواره باران می بارد.
بیرون، در باغ چمباتمه نزن –
بیا داخل! بدون بدن خیس شو! 


قوی من، بیا به آن سرزمین پرواز کنیم
جایی که محبوب تو زندگی ابدی دارد.


آن سرزمین همواره در ماهتاب غرقه است؛
تاریکی هرگز نمی تواند نزدیکش شود.
همواره از نور خیره کننده ی نه یکی
بلکه هزاران خورشید پوشیده شده است. 


قوی من، بیا به آن سرزمین پرواز کنیم
جایی که محبوب تو زندگی ابدی دارد.


کبیر

🌿 مطالب بیشتر را می توانید در کانال تلگرامی لامکان دنبال کنید.

۰

آن زمان که دانش بی حد را یافتم

ذهنم آرام شد
آن زمان که دانش بی حد را یافتم
و آتش هایی که جهان را می سوزانند
حال نزد من آب ِخنک اند. 


کبیر

۰

حال چه کس می تواند پیدایش کند؟

من به جستجوی او شدم
و خویشتن را گم کردم؛ 
قطره با دریا آمیخت - 
حال چه کس می تواند پیدایش کند؟


به جستجوی او رفتن و رفتن
من خودم را گم کردم؛
دریا با قطره آمیخت -
حال چه کس می تواند پیدایش کند؟


کبیر

۰

راه ناممکن

عالِمان شاهراهی را برگزیده اند
که دورشان می دارد،
و به باد رفته اند.
کبیر به راه ناممکن خداوندگار 
صعود کرده
و به جا مانده است.

۰

مشعل در دست من است

من خانه ی خویش به آتش کشیده ام
مشعل در دست من است.
اینک خانه ی هر که را که می خواهد مرا دنبال کند
به آتش خواهم کشید. 


کبیر

۳

آه کبیر چه بی قرار است همه وقت!

تن و ذهن من فسرده است 
زیرا تو با من نیستی.
چقدر دوستت می دارم و در خانه ام می خواهمت!
وقتی می شنوم مردم مرا فدایی تو می خوانند
شرم آگین به کناری می نگرم
چرا که می دانم ما هرگز دیدار نکرده ایم.
پس این عشق من بهر تو چیست؟
من به غذا نمی اندیشم، 
مرا اعتنایی به خواب نیست، 
من در درون و بیرون بی قرارم. 
عروس، محبوب خویش را می خواهد
چنانکه تشنه لبی آب را. 
چطور می توانم کسی را بیابم
که پیغام مرا به "میهمان" برساند؟
آه کبیر چه بی قرار است همه وقت!
چقدر که می خواهد "میهمان" را ملاقات کند! 

۰

به دنبال من می گردی؟

به دنبال من می گردی؟
من کنار تو هستم
شانه ی من مقابل توست
مرا در گنبد و بارگاه نخواهی یافت
نه در زیارتگاههای هند
نه در کنیسه‌ی یهود
نه در کلیسای جامع
نه در مراسم عشای ربانی
نه در نغمه سرایی مذهبی
نه در پاهای پیچ داده شده دور گردن
نه در گیاهخواری
وقتی واقعاً برای من جستجو کنی
فوراً مرا میبینی
مرا در کوچکترین خانه خواهی یافت
کبیر میگوید: شاگردان به من بگویید خدا چیست؟
او نفَس درون نفَس است.


کبیر

۰

همه چیز به وقتش!

آرام باش، ای ذهن!
همه چیز به وقتش!
باغبان اگر صد سطل هم آب پای درخت بریزد
میوه تنها به فصلش می رسد!


کبیر

۱

سرزمینی ست که در آن..

سرزمینی ست که در آن نه شکّ و نه اندوه حکم می راند
آنجا که وحشت مرگ دیگر نیست
جایی که جنگل از شکوفه های بهاری پردامان است
و عطر خوش "او من است" در هوا پاشیده
آنجا که زنبوران قلب عمیقاً در شهد غنوده اند
و هیچ لذّتی دیگر تمنّا نمی شود.


کبیر

۱

تشنه بازنگرد!

حالی که عاقبت به اقیانوس شعف آمده ای،
تشنه بازنگرد! 


کبیر

۰

انبار حقایق

او را که حقیقت حقیقتهاست خالیا می نامند که در آن حقایق انبار شده اند!

کبیر
۰

شعری از کبیر

میانه ی آسمان
آنجا که ارواح ساکن اند
روشن است از نور موسیقی،
آنجا موسیقی سفید خالص شکوفه می کند.
خداوندگار من در سرور است
در درخششی بی نظیر،
هر ذرّه از او 
از میلیون ها خورشید درخشان تر است.
در کرانه شهری ست
آنجا که باران شهد می بارد و می بارد
شیرینی هرگز پایان نمی پذیرد.
کبیر می گوید: بیا ای سالک فروتن
بیا کاخ سترگ خداوندگار مرا نظاره کن.


کبیر

۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان