کلام حقیقت عاری از آراستگی
و کلام آراسته از حقیقت خالی است.
خردمندان نیازی نمی بینند تا منظورشان را اثبات کنند؛
آنان که سعی در اثبات نظراتشان دارند از خرد بویی نبرده اند.
لائوتزو
کلام حقیقت عاری از آراستگی
و کلام آراسته از حقیقت خالی است.
خردمندان نیازی نمی بینند تا منظورشان را اثبات کنند؛
آنان که سعی در اثبات نظراتشان دارند از خرد بویی نبرده اند.
لائوتزو
ما به آسانی کودکی را که از تاریکی می ترسد درک می کنیم. تراژدی واقعی زندگی زمانی ست که انسانها از روشنایی می ترسند.
افلاطون
خدا در خانه ی خود است، این ما هستیم که برای یک پیاده روی به بیرون رفته ایم.
مایستر اکهارت
کافران را دوست میدارم. از آن جهت که دعوی دوستی نمیکنند. میگویند: ما کافریم! دشمنیم!
شمس تبریز
عاشق اون بی که دایم در بلا بی
ایوب آسا به کرمون مبتلا بی
حسن آسا بنوشه کاسۀ زهر
حسین آسا شهید کربلا بی
باباطاهر
عالمان دینی ممکن است با هم نزاع کنند. امّا عارفان جهان به زبانی واحد سخن می گویند.
مایستر اکهارت
نه در کعبه است، نه در کایلاش. به جستجوی او نیازی به دور رفتن نیست. او که در همه جا در انتظار کشف شدن است، برای زن رختشوی و مرد نجّار دست یافتنی تر است تا برای مرد مقدّس خودبین.
کبیر
هر کرا درد بی نهایت نیست
عشق را پس برو عنایت نیست
عشق شاهیست پا به تخت ازل
جز بدو مرد را ولایت نیست
عقل در علم عشق درمانَد
عشق را عقل و علم، رایت نیست
عشق را بوحنیفه درس نکرد
شافعی را در او روایت نیست
عشق حی است بی بقا و فنا
عاشقان را ازو شکایت نیست
سنایی
حقیقت، کمال اعلاست. اگر خداوند بخواهد خود را بر بشر مرئی بسازد، برای جسمش نور و برای روحش حقیقت را برمی گزیند.
فیثاغورث
این طریق را چگونه میباید؟ این همه پردهها و حجاب گرد آدمی درآمده!
عرش غلاف او، کرسی غلاف او، هفت آسمان غلاف او، قالب غلاف او، روح حیوانی غلاف.
غلاف در غلاف و حجاب در حجاب! تا آنجا که معرفت هست، غلاف است و دیگر هیچ نیست.
شمس تبریز