کلام خاموشان..سخن عارفان جهان

در این وبلاگ برگزیده ای از سخن عارفان جهان را برگذشته از مرزهای زمان و مکان می خوانید.

کی رساند دلیل نابینا؟

تا کی ای مست خواب غفلت و جهل
گوش سوی مقلّد نااهل؟
تا به مقصد درین طریق تو را
کی رساند دلیل نابینا؟


عراقی

۰

چون ساخته ی دردم در حلقه نیارامم

تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم
تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
چون ساخته ی دردم در حلقه نیارامم
چون سوخته ی عشقم در نار نخواهم شد


عراقی

۰

جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری
جز بر در میخانه این بار نخواهم شد
از توبه و قرّایی بیزار شدم، لیکن
از رندی و قلّاشی بیزار نخواهم شد


عراقی (کلیک کنید و بشنوید)

۰

آشکارا نهان کنم تا چند؟

آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می‌دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند


عراقی

۰

ماییم که بی‌مایی ما مایۀ ماست

ماییم که بی‌مایی ما مایۀ ماست
خود طفل خودیم و عشق ما دایۀ ماست
فی‌الجمله عروس غیب همسایۀ ماست
وین طرفه که همسایۀ ما سایۀ ماست


عراقی

۰

شوقی که چو گل دل شکفاند عشق است

شوقی که چو گل دل شکفاند عشق است
ذهنی که رموز عشق داند عشق است
مهری که تو را از تو رهاند عشق است
لطفی که تو را بدو رساند عشق است


عراقی

۰

عشق شوقی در نهاد ما نهاد

عشق شوقی در نهاد ما نهاد
جان ما را در کف غوغا نهاد


فتنه‌ای انگیخت، شوری درفکند
در سرا و شهر ما چون پا نهاد


جای خالی یافت از غوغا و شور
شور و غوغا کرد و رخت آنجا نهاد


نام و ننگ ما همه بر باد داد
نام ما دیوانه و رسوا نهاد


چون عراقی را درین ره خام یافت
جان ما بر آتش سودا نهاد

۰

در کوی تو عاشقان درآیند و روند

در کوی تو عاشقان درآیند و روند
خون جگر از دیده گشایند و روند
ما بر در تو چو خاک ماندیم مقیم
ورنه دگران چو باد آیند و روند


عراقی


۰

ای دل، سر و کار با کریم است، مترس

ای دل، سر و کار با کریم است، مترس
لطفش چو خداییش قدیم است، مترس
از کرده و ناکرده و نیک و بد ما
بی سود و زیان است، چه بیم است؟ مترس


عراقی


۰

آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد

آنجا که تویی عقل کجا در تو رسد
خود زشت بُوَد که عقل ما در تو رسد
گویند ثنای هر کسی برتر از اوست
تو برتر از آنی که ثنا در تو رسد


عراقی


۰

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست:
کان کیست که او حقیقت جان دانست؟
بگشاد زبان و گفت: ای آصف رای
این منطق طیر است، سلیمان دانست

عراقی


۰

اول قدم از عشق سر انداختن است

اول قدم از عشق سر انداختن است
جان باختن است و با بلا ساختن است
اول این است و آخرش دانی چیست؟
خود را ز خودی خود بپرداختن است

عراقی


۰

دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را

دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
وز تو نبرم ستیزه ی ایشان را
گر عمر مرا در سر کار تو شود
عهد تو به میراث دهم خویشان را

عراقی


۰

دل بی‌عشق چشم بی‌نور است

هر دلی کان به عشق مایل نیست
حجرهٔ دیو دان، که آن دل نیست

زاغ، گو: بی‌خبر بمیر از عشق
که ز گل، عندلیب غافل نیست

دل بی‌عشق چشم بی‌نور است
خود ببین حاجب دلایل نیست

بی‌دلان را جز آستانهٔ عشق
در ره کوی دوست منزل نیست

هر که مجنون شود درین سودا
ای عراقی مگو که عاقل نیست


۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان