سرای خاموشان

سخن عشق و حقیقت از مجرای جان عارفان جهان

ای آینه ی حسن تو در صورت زیب

ای آینه ی حسن تو در صورت زیب
گرداب هزار کشتی صبر و شکیب
هر آینه‌ای که غیر حسن تو بود
خواند خردش سراب صحرای فریب

ابوسعید ابوالخیر

۰

در دست منت همیشه دامن بادا

Painting by Ileana Cerato

در دست منت همیشه دامن بادا
و آنجا که تو را پای سر من بادا
برگم نبود که کس تو را دارد دوست
ای دوست همه جهانت دشمن بادا


سنایی
نقّاشی از ایلیانا سراتو


🌿مطالب بیشتر را می توانید در کانال تلگرامی لامکان دنبال کنید.
۰

همه بند است و فریب

طرّه ی شاهد دنیا همه بند است و فریب
عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع


حافظ

۰

چند باشم در انتظار تو من

چند باشم در انتظار تو من
فتنه ی روی چون نگار تو من
ترک کار فرید از آن گفتم
تا شوم فرد و یار غار تو من


عطار

۰

همچو کتابی ست جهان..

همچو کتابی ست جهان جامع احکام نهان
جان تو سردفتر آن، فهم کن این مسئله را
شاد همی‌ باش و تُرُش آب بگردان و خمش
باز کن از گردن خر مشغله ی زنگله را


مولانا

۰

مرد معنی باش

Hight Society by Rene Magritte

مرد معنی باش
در صورت مپیچ


چیست معنی؟ اصل
صورت چیست؟ هیچ


عطار
نقّاشی: جامعه ی متعالی، اثر رنه ماگریت


🌿مطالب بیشتر را می توانید در کانال تلگرامی لامکان دنبال کنید.
۰

در راه قلندری زیان سود تو شد

در راه قلندری زیان سود تو شد
زهد و ورع و سجاده مردود تو شد
دشنام سرود و رود مقصود تو شد
بپرست پیاله را که معبود تو شد


سنایی

۰

زبانت درکش

زبانت درکش ای حافظ زمانی
حدیث بی زبانان بشنو از نی

۰

درون این ظرف زمینی

درون این ظرف زمینی باغستانها و درختستانهاست،
و در درون، آفریدگار است:
درون این ظرف هفت اقیانوس است
و ستارگان بی شمار.
محک و عیارسنج در درون است؛
درون این ظرف، صوت ابدی ست،
و چشمه بالا می جوشد.
کبیر می گوید:
"به من گوش کن، دوست من!
حضرت محبوب من در درون است." 


کبیر

۰

دریای آتشین

عشق جمال جانان دریای آتشین است
گر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
جایی که شمع رخشان ناگاه برفروزند
پروانه چون نسوزد که ش سوختن یقین است


عطار

۰

گرچه ز جهان جویی نداریم

گرچه ز جهان جویی نداریم
هم سر به جهان فرو نیاریم
زان جا که حساب همّت ماست
عالم همه حبّه ای شماریم


عراقی

۱

رمزگویی خاصه شد آزار ما

رمزگویی خاصه شد آزار ما
من بگویم تو بخوان از کار ما
من نگویم تو نمان بر جای خود
تو بمان هر راه بین هم یار ما


حلمی

۰

جمله در این آینه جلوه گرند

جمله در این آینه جلوه گرند
واینه را حافظ آن دیده ام
صورت آن آینه چون جسم بود
پرتوی آن آینه جان دیده ام


عطار

۰

من این ایوان نُه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

من این ایوان نُه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم
من این نقّاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانم


مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو
که من آن سوی بی‌سو را نمی‌دانم نمی‌دانم


همی‌گیرد گریبانم همی ‌دارد پریشانم
من این خوش خوی بدخو را نمی‌دانم نمی‌دانم


مرا جان طرب پیشه‌ست که بی‌مطرب نیارامد
من این جان طرب جو را نمی‌دانم نمی‌دانم


یکی شیری همی ‌بینم جهان پیشش گله آهو
که من این شیر و آهو را نمی‌دانم نمی‌دانم


مرا سیلاب بربوده مرا جویای جو کرده
که این سیلاب و این جو را نمی‌دانم نمی‌دانم


چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری
که این بازار و این کو را نمی‌دانم نمی‌دانم


مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویان
نکوگو را و بدگو را نمی‌دانم نمی‌دانم


مولانا


موسیقی: Sahalé - Tortuous Maze  دانلود - آپارات

۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان