سرای خاموشان

سخن عشق و حقیقت از مجرای جان عارفان جهان

هرآنجا که هستید..

هرآنجا که هستید نقطه‌ی ورود است.

کبیر

The Entry Point  | Kabir

موسیقی: Desert Dwellers - At Last, Our Refuge

۱

کف میار از خام‌طبعی در دهن

Striking Horse Painting

کف میار از خام‌طبعی در دهن
عنکبوت‌آسا به هر سقفی متن
تا نشان سُمّ اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن!


قاآنی

۰

شعر "تمام دنیا" از سایات نوا

سایات نوا | Sayat Nova

من تمام دنیا را گشته‌ام
حتّی به اتیوپی رفته‌ام
امّا هرگز هیچ چیز مانند چشمانت ندیده‌ام
آن زمان که به من نگاه می‌کنی.
چه گونی تن کنی چه جامه‌ی زرّین
جامه‌هایت قدر می‌یابند
وقتی در آنها به عشوه گام برمی‌داری.
هر که تو را می‌بیند می‌گوید: تنها او را بنگرید!


تو یک جواهری، یک یاقوت
هر که تو را دارد شادمان است
هر که تو را می‌یابد هرگز تأسّف نخواهد خورد
برای او که تو را از دست داده است.
برکت باد بر والدینت که تو را بار آورده‌اند.
مرگ هماره زود می‌رسد
امّا اگر یکی باید بزی‌اید،
بگذار چنین باشد
همچون هنرمندی،
هنرمندی که تو را نقّاشی کند.


تو یک جواهر مادزادی،
گوهری در جامه‌های زرّین،
زلفانت حلقه‌های نورند
چشمانت بلورهای زرّین.
پلکانت در چرخ ماهرترین کوزه‌گر جهان شکل یافته‌اند.
مژگانت، ابروان و دشنگان! 
صورتت، تنها می‌توانم
به فرانسوی و فارسی توصیف کنم:
ماه و خورشید.
قلم می‌لغزد
در دستان‌هنرمند.
وقتی می‌نشینی، همچون پرنده‌ی توت،
وقتی می‌ایستی 
توسنی افسانه‌ای. 


من دیگر آن سایات نوایی نیستم
که بر شن‌ها می‌غنود.
آرزوهایت چیستند؟
تو آتشی، در جامه‌ی‌ آتش.
چه آتشی را باید تاب آرم؟
می‌خواهم سردرآورم
از قلبی را که در سینه‌ات می‌تپد.
امّا تو آن را پوشانده‌ای
با گلدوزی‌های هندی، ملیله های‌طلا و نقره
عشوه‌گر من، طنّازم. 

۰

من دوش تو را دیدم..

Brighter Days by Brooke Shaden

من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد
بر چرخ همی‌ گشتی سرمستک و خوش‌حالک
می‌گشتی و می‌گفتی ای زهره به من بنگر
سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک

مولانا


تصویر: "روزهای روشن‌تر" از بروک شِیدن
۰

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

Photo by Louay Henry‎

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غرّه بدان مشو که می می‌نخوری
صد لقمه خوری که می غلام ا‌ست آن را

خیام 

۱

خود را وارهان

Painting by Antonio Caparo

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان

مولانا


تابلو از: آنتونیو کاپارو
۰

وصل تو به مشتاقی..

Painting: Reaching for the Moon by Maxfield Parrish

وصل تو به مشتاقی می‌جویم و می‌خوابم
نام تو به رعنایی می‌خوانم و می‌تابم
تا چشم درون بستم از چشم درون جستم
در خدمت بالایان چندیست که مضرابم

حلمی


تابلو: "به سوی ماه" از مکسفیلد پَریش

۰

کافران را دوست می‌دارم!

کافران را دوست می‌دارم!
از این وجه که دعوی دوستی نمی‌کنند!
می‌گویند: آری، کافریم، دشمن‌ایم!
اکنون، دوستیش تعلیم دهیم...
یگانگیش بیاموزیم...
اما این که دعوی می‌کند که:
"من دوستم" و نیست
پرخطر است...

شمس تبریزی

۰

راز کلمه

Painting Evoking the mysterious by Rene Magritte

ریشی‌ها (عالمان هندو) و جانسپاران (مریدان) از آن سخن می‌گویند:
اما هیچ کس راز "کلمه" را نمی‌داند.
صاحبخانه وقتی کلمه را می‌شنود خانه‌اش را ترک می‌گوید،
زاهد هنگامیکه آن را می‌شنود به عشق بازمی‌گردد،
"هر شش فلسفه" به تفصیل آن را شرح داده،
"روح کناره‌گرفته" آن را خاطرنشان ساخته،
اساس جهان از آن "کلمه" سرچشمه گرفته،
آن "کلمه" آشکارساز هر چیزی است.
کبیر می‌گوید:
"اما چه کسی می‌داند که 'کلمه' از کجا می‌آید؟"

کبیر


نقاشی: فراخواندن اسرارآمیز از رنه ماگریت
۰

کلام حق از میلارپا

Painting by Oleg Shuplyak

در رابطه با روش کسب دانش معنوی عملی،
اگر تمرینی یافتید که تمایلات شرورانه را در شما افزایش می‌دهد و شما را به سمت خودخواهی سوق می‌دهد، 
رهایش کنید، 
هرچند ممکن است به چشم دیگران پرهیزکارانه به نظر برسد.
و اگر هر عملی تمایلات شرورانه‌تان را خنثی می‌کند، 
و به نفع موجودات ذی‌شعور است، 
بدانید که آن راه درست و مقدس است، 
و ادامه‌اش دهید،
ولو به چشم دیگران گناهکارانه به نظر برسد.

میلارپا


نقاشی از اولگ شوپلیکاک

۰

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس | غزل حافظ

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان زو شده‌ام بی سر و سامان که مپرس


کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس


به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس


زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل
دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس


گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد
هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس


پارسایی و سلامت هوسم بود ولی
شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس


گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم
گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس


گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس


نقاشی: "ماهِِ فانوس دریایی" از دنیا لیلی
۰

اگر جانی تو جانان قسمت توست

Potter`s Hands by Melani Pyke

اگر جانی تو جانان قسمت توست
پریشانی پریشان قسمت توست
تو آبادی و آبادی‌ست از تو
تو ویرانی و ویران قسمت توست

حلمی

۰

ز اعتقاد سست پرتقلیدشان

Artwork by Marc Janssens

ز اعتقاد سست پرتقلیدشان
وز خیال دیده‎ی بی‌دیدشان 
ای عجب چه فن زند ادراکشان
پیش جزر و مدّ بحر بی‌نشان

مولانا

۰

عاشقا آغوش بگشا..

Ascension by Tomasz Alen Kopera

عاشقا آغوش بگشا، باک چیست
بال بگشا، کودک خاکی نمان

بی‌رهی در جستجوی راه باش
در رهی رقّاص شو تا بیکران

ساده شو، پیچیدگان را راه نیست
ساده تابد آفتابِ شادمان

حلمی


تابلوی "معراج" اثر آلن کوپرا
۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان